دیکشنری فارسی

disinherit

معنی فارسی

ازارث محروم کردن عاق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´in her´it, dis´-/vt.

● از ارث محروم کردن

he disinherited both his daughters

او هر دو دختر خود را از ارث محروم کرد.

● از حقوق و امتیازات خود محروم کردن

the disinherited masses who lived behind the iron curtain

توده‌های محروم(از حقوق) که در پشت پرده‌ی آهنین زندگی می‌کردند

تعریف انگلیسی

verb
  1. prevent deliberately (as by making a will) from inheriting “Somebody ----s somebody”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن