disinter
UKdisintrəstid
معنی فارسی
ازخاک دراوردن ازفراموشي ياگمنامي دراوردن
معنی کامل و مثالها
/dis´in tu_r´, dis´-/vt.
● نبش قبر کردن، از گور درآوردن
they disinterred Napoleon's body and reburied it in Paris
جسد ناپلئونرا از خاک درآوردند و در پاریس دوباره به خاک سپردند.
● پردهبرداری کردن (از راز)، افشا کردن، رو کردن
* disinterment, n.
1- نبش قبر 2- آشکار سازی
مترادفها
verb active
Exhume, unbury, disentomb, disinhume, dig up.