دیکشنری فارسی

disinter

UKdisintrəstid

معنی فارسی

ازخاک دراوردن ازفراموشي ياگمنامي دراوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´in tu_r´, dis´-/vt.

نبش قبر کردن، از گور درآوردن

they disinterred Napoleon's body and reburied it in Paris

جسد ناپلئون‌را از خاک درآوردند و در پاریس دوباره به خاک سپردند.

پرده‌برداری کردن (از راز)، افشا کردن، رو کردن

* disinterment, n.

1- نبش قبر 2- آشکار سازی

مترادف‌ها

verb active
Exhume, unbury, disentomb, disinhume, dig up.

واژه‌های دیگر با معنی «ازخاک دراوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن