disinterest
UKdisintrəstid
USdı'sıntərəst
معنی فارسی
علا قه نداشتن ، بي علا قه کردن ،
بي علا قه شدن.
معنی کامل و مثالها
/dis in´trist/n.
● بیغرضی، بینظری، انصاف، برابرنگری، بیطرفی
● بیعلاقگی، ذیعلاقه نبودن، بیتفاوتی (disinterestedness هم میگویند)
the voter's disinterest led to the election of unqualified people
بیتفاوتی رای دهندگانمنجر به انتخاب شدن اشخاص ناصالح شد.
تعریف انگلیسی
noun
- tolerance attributable to a lack of involvement