دیکشنری فارسی

disinterest

UKdisintrəstid USdı'sıntərəst

معنی فارسی

علا قه نداشتن ، بي علا قه کردن ،

بي علا قه شدن.

معنی کامل و مثال‌ها

/dis in´trist/n.

● بی‌غرضی، بی‌نظری، انصاف، برابرنگری، بی‌طرفی

● بی‌علاقگی، ذی‌علاقه نبودن، بی‌تفاوتی (disinterestedness هم می‌گویند)

the voter's disinterest led to the election of unqualified people

بی‌تفاوتی رای دهندگان‌منجر به انتخاب شدن اشخاص ناصالح شد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. tolerance attributable to a lack of involvement

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن