disjunctive
UKdisdʒʌŋktiv
معنی فارسی
جداسازنده فاصل دربردارنده دوشق مختلف
معنی کامل و مثالها
/-tiv/adj., n.
● منفک کننده، جداساز، وابندگر، همگشا
● (وابسته به جداشدگی یا انفکاک) جدا شده، وابندیده، همگشوده، گسسته
● (دستور زبان) وابسته به حرف ربط جداساز (یا حرف ربط استثنا)
disjunctive conjunction
همبند واژهی جداساز (حرف ربط استثنا)
● (منطق) منفصل، فصلی
تعریف انگلیسی
adjective
- serving or tending to divide or separate
مترادفها
adjective
Disjoining, discretive, alternative.