dislodgement UKdislɔdʒmənt معنی فارسی اخراج ازجابيرون شدگي واژههای دیگر با معنی «اخراج» expulsion اخراج، عمل بيرون کردن، دفع ouster اخراج، بي بهره سازي، محروم سازي Rif اخراج، خاتمه دادن به خدمت کسي foul out اخراج expellable قابل اخراج. ejectable قابل دفع يا اخراج. explusion foul خطاي منجر به اخراج excommunicable سزاوارتکفيريا اخراج misconduct penalty جريمه 10 دقيقه اخراج wrongful dismissal انفصال يا اخراج ناروا