دیکشنری فارسی

dispersed intelligence

معنی فارسی

يک سيستم شبکه که در آن قدرت محاسباتي

در کل شبکه کامپيوتري توزيع يا پخش شده

است

واژه‌های دیگر با معنی «يک سيستم شبکه که در آن قدرت محاسباتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن