دیکشنری فارسی

disposable

UKdispouzəbl USdıs'pəuzəbəl

معنی فارسی

مصرف شدني ازدست دادني قابل فروش

معنی کامل و مثال‌ها

/di spō´zǝ bǝl/adj.

● دور انداختنی، یک بار مصرف

a disposable cup

لیوان یک بار مصرف

a disposable napkin

دستمال سفره‌ی دورانداز

● قابل خرج، قابل مصرف، در اختیار، موجود، دم دست

they have an urgent need for all disposable air combat units

آنها به همه‌ی یگان‌های رزمی هوایی موجود نیاز فوری دارند.

disposable assets

دارایی‌های در دسترس

تعریف انگلیسی

adjective
  1. an item that can be disposed of after it has been used
  2. free or available for use or disposition “every disposable piece of equipment was sent to the fire” “disposable assets”
  3. designed to be disposed of after use “disposable paper cups”

واژه‌های دیگر با معنی «مصرف شدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن