دیکشنری فارسی

dispraise

UKdispreiz

معنی فارسی

ازبها (ي چيزي) کاستن ، کم گرفتن ، بد دانستن ،

سرزنش کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis prāz´, dis´-/n., vt.

(مورد بدگویی و انتقاد قرار دادن) نکوهیدن، بدگویی کردن

نکوهش، بدگویی

مترادف‌ها

I. noun
1. Blame, censure.
2. Reproach, dishonor, disgrace, disparagement, discredit, shame, opprobrium.
II. verb active
Blame, censure, find fault with.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن