دیکشنری فارسی

disqualified

UKdiskwɔlifaid USdıs'kwɔlə'faıd

معنی فارسی

فاقدصلاحيت کردن ، سلب صلاحيت کردن از ،

شايسته ندانستن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. disqualified by law or rule or provision
  2. barred from competition for violation of rules “a disqualified player”

واژه‌های دیگر با معنی «فاقدصلاحيت کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن