disrobe
UKdisroub
معنی فارسی
بي رداکردن بي جامه کردن لباس کندن از عاري کردن
معنی کامل و مثالها
/dis rōb´/vt., vi.
● لباس درآوردن، رخت کندن
the doctor asked the patient to disrobe
دکتر از بیمار خواست که لباس خود را دربیاورد.
the bride disrobed in front of the fire and tiptoed to the bedroom
عروس جلو آتش بخاری رختهای خود را کند و پاورچین پاورچین به اتاق خواب رفت.
مترادفها
verb active
Divest, strip, undress, uncover, unclothe.