دیکشنری فارسی

disrobe

UKdisroub

معنی فارسی

بي رداکردن بي جامه کردن لباس کندن از عاري کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dis rōb´/vt., vi.

لباس درآوردن، رخت کندن

the doctor asked the patient to disrobe

دکتر از بیمار خواست که لباس خود را دربیاورد.

the bride disrobed in front of the fire and tiptoed to the bedroom

عروس جلو آتش بخاری رخت‌های خود را کند و پاورچین پاورچین به اتاق خواب رفت.

مترادف‌ها

verb active
Divest, strip, undress, uncover, unclothe.

واژه‌های دیگر با معنی «بي رداکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن