dissatisfy
UKdisætisfai
معنی فارسی
ناراضي کردن خوشنودنساختن رنجانيدن
معنی کامل و مثالها
/-fī´/vt.
● ناراضی کردن، ناخشنود کردن، ناخرسند کردن، ناشاد کردن، رنجاندن
the room was comfortable but the food dissatisfied all of us
اتاق راحت بود ولی خوراک همهی ما را ناراضی کرد.
he listed the things that dissatisfy him
او چیزهایی که او را ناخشنود میسازد فهرست کرد.
تعریف انگلیسی
verb
- fail to satisfy “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to dissatisfy Sue”