دیکشنری فارسی

dissatisfy

UKdisætisfai

معنی فارسی

ناراضي کردن خوشنودنساختن رنجانيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/-fī´/vt.

● ناراضی کردن، ناخشنود کردن، ناخرسند کردن، ناشاد کردن، رنجاندن

the room was comfortable but the food dissatisfied all of us

اتاق راحت بود ولی خوراک همه‌ی ما را ناراضی کرد.

he listed the things that dissatisfy him

او چیزهایی که او را ناخشنود می‌سازد فهرست کرد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. fail to satisfy “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to dissatisfy Sue”

واژه‌های دیگر با معنی «ناراضي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن