dissemblingly معنی فارسی رياکارانه واژههای دیگر با معنی «رياکارانه» pharisaically بشيوه فريسيان، رياکارانه، بازهد خشک histrionically بطور نمايش، رياکارانه pharisaic وابسته به فريسي، رياکارانه .