dissertate معنی فارسی بحث کردن واژههای دیگر با معنی «بحث کردن» argue بحث کردن، گفتگو کردن، دليل آوردن discuss بحث کردن (در)، مطرح کردن، گفتگوکردن در argufy جر و بحث کردن، محاجه کردن، جدل کردن polemicize بحث وجدل کردن، جدلي کردن. talk out بوسيله بحث شفاهي موضوعي را روشن کردن، مطرح مذاکره قرار دادن. preachify بطور کسالت اوروعظ يا بحث اخلاقي کردن labourvt بزحمت درست کردن مفصلا بحث کردن بدرازاکشيدن pretreat قبلا معالجه کردن، از قبل بحث کردن. ethicize اخلاقي کردن، دراخلاق بحث کردن discant نوعي اواز، به درازا بحث کردن.