دیکشنری فارسی

dissident

US'dısədınt

معنی فارسی

مخالف (عقيده عموم)

معنی کامل و مثال‌ها

/-dǝnt/adj.

(کسی که با اکثریت اختلاف عقیده دارد) دگراندیش، خلاف اندیش، مخالف

dissident elements within the navy tried to overthrow his regime

عوامل مخالف در نیروی دریایی سعی می‌کردند رژیم او را سرنگون کنند.

ناجور، ناهم‌ساز

the country's economy is in the hands of several dissident organizations

اقتصاد کشور در دست چندین سازمان جور واجور است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by departure from accepted beliefs or standards
  2. disagreeing, especially with a majority

مترادف‌ها

noun
Dissenter, non conformist, sectary.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن