دیکشنری فارسی

distal

US'dıstəl

معنی فارسی

دورازمرکز دورازمبدا دور

معنی کامل و مثال‌ها

/dis´tǝl/adj.

● (کالبدشناسی) دور (در مقابل: proximal)، دوربرد، دورین

تعریف انگلیسی

adjective
  1. situated farthest from point of attachment or origin, as of a limb or bone
  2. directed away from the midline or mesial plane of the body

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن