دیکشنری فارسی

distemper (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dis tem´per/vt., n.

● (مهجور) بدخلق کردن، اخمو کردن، تو ذوق کسی زدن

● نامرتب کردن، به هم زدن، نامنظم کردن، نابسامان کردن، ناپیراسته کردن

● بیماری (جسمی یا روانی)، اختلال، شوریدگی، مرض

● (دام‌پزشکی - انواع بیماری‌های عفونی حیوانات به ویژه بیماری ویروسی سگ و اسب) ناخوشی، خفقان اسبی

● بلوا، شورش، آشفتگی، نابسامانی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن