distill or distil
معنی کامل و مثالها
/di stil´/vt., vi.
● تقطیر کردن یا شدن، چکانیدن، چکیدن
they distil drinking water from sea water
آنها از آب دریا آب آشامیدنی میگیرند.
a lot of whisky is distilled in Scotland
در اسکاتلند ویسکی به مقدار زیاد ساخته میشود.
Gasoline is distilled from crude oil
بنزین را از نفت خام تقطیر میکنند.
water distilling over the rocks
آبی که از روی سنگها میچکد (نشت میکند)
distilled water
آب مقطر
a liquor that distils easily
مشروبی که به آسانی تقطیر (چکانیده) میشود
● (با: out یا off) گرفتن از (با تقطیر)، زدودن
to distil off the salt from sea water
نمک آب دریا را گرفتن
● عصارهی چیزی را گرفتن، لب مطلب را گفتن، تلخیص کردن، ژاویدن
to distil information before presenting it to the committee
اطلاعات را پیش از ارائه به کمیته تلخیص کردن (ژاویدن)
she distils her soul into her poetry
او عصارهی روح خود را با شعر خود میآمیزد.
to distil the meaning of a poem
مفهوم یک شعر را بیرون کشیدن