دیکشنری فارسی

distrain

معنی فارسی

گروکشي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/di strān´/vt., vi.

● (حقوق) گرو کشیدن، گرو گرفتن، تامین مدعی به کردن، (به خاطر بدهی) توقیف اموال کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. levy a distress on “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
  2. confiscate by distress “Somebody ----s something”
  3. legally take something in place of a debt payment “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

verb active
(Law.) Seize (for debt), take, attach, distress.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن