distrubance معنی فارسی دستکاري آشوب واژههای دیگر با معنی «دستکاري» bit manipulation دستکاري بيت string manipulation دستکاري رشته، دستکاري رشته اي data manipulation دستکاري داده ها symbol manipulation دستکاري نمادها. antihandling fuze ماسوره ضد دستکاري، ماسوره غير حساس به جابجا کردن و دستکاري antidisturbance fuze ماسوره ضد دستکاري، ماسوره غير حساس به دستکاري data manipulating language زبان دستکاري داده data manipulation language زبان دستکاري داده ها care and handling مراقبت و دستکاري وسايل emery ball توپ دستکاري شده بطور غيرمجاز