disunionist
معنی فارسی
جدايي طلب، جدايي گراي، تجزيه طلب،
تفرقه انداز، نفاقانگيز
هواخواه جدايي جنوب از شمال، پيوندشکن
معنی کامل و مثالها
/-ist/n.
● جدایی طلب، جدایی گرای، تجزیه طلب، تفرقه انداز، نفاقانگیز
● (جنگهای داخلی امریکا) هواخواه جدایی جنوب از شمال، پیوند شکن