دیکشنری فارسی

disunity

UKdisjuːnitiː USdıs'ju:nətı

معنی فارسی

عدم اتحاد چند دستگي چند پارچگي ناهمبستگي

معنی کامل و مثال‌ها

/dis yōōn´ǝ tē/n.

عدم اتحاد، چند دستگی، چند پارچگی، ناهم‌بستگی

the relative disunity of the west encouraged the communists

چند دستگی نسبی غرب به کمونیست‌ها قوت قلب می‌داد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن