disunity
UKdisjuːnitiː
USdıs'ju:nətı
معنی فارسی
عدم اتحاد چند دستگي چند پارچگي ناهمبستگي
معنی کامل و مثالها
/dis yōōn´ǝ tē/n.
● عدم اتحاد، چند دستگی، چند پارچگی، ناهمبستگی
the relative disunity of the west encouraged the communists
چند دستگی نسبی غرب به کمونیستها قوت قلب میداد.