دیکشنری فارسی

divaricate

معنی فارسی

منضعب شدن دوشاخه شدن ازهم جداشدن منشعب

معنی کامل و مثال‌ها

/dī var´i kāt´, di-/vi.,vt.

● چند شاخه شدن، از هم جدا شدن، منشعب شدن، به چند شاخه یا رشته تقسیم شدن

● انشعاب، چند شاخگی

تعریف انگلیسی

verb
  1. branch off “The road divaricates here” “Something ----s”
  2. spread apart “divaricate one's fingers” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb neuter
Diverge, part, fork, separate into two, open wide, branch off, spread asunder.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن