دیکشنری فارسی

diversified

UKdaivəːsifaid USdaı'və:sə'faıd

معنی فارسی

گوناگون کردن جوربجورکردن مختلف کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/dǝ vu_r´sǝ fīd´, dī-/adj.

گوناگون، چندگونه، متنوع، جور واجور

diversified scenery

چشم‌انداز دارای تنوع

واژه‌های دیگر با معنی «گوناگون کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن