do (1)
معنی کامل و مثالها
/dōō´iŋ/vi., vt.
● کردن، انجام دادن، انجامیدن
to do great deeds
کارهای بزرگی را انجام دادن
do what I tell you!
آنچه را که به تو میگویم بکن!
do unto others as you would like them to do unto you
با دیگران چنان کن که خواهی با تو آنچنان کنند.
who did this?
کی این کار را کرد؟
who did this to you?
کی این عمل را نسبت به تو انجام داد؟
do your best!
حداکثر سعی خودت را بکن!
do, don't merely talk!
تنها حرف را نزن - عمل کن!
● پایان دادن، تمام کردن، به انجام رساندن، آماده کردن
dinner has been done for an hour
یک ساعت است شام آماده شده است.
● ایجاد کردن، موجب شدن، سبب شدن، تولید کردن
it does no harm
ضرری ندارد.
● پرداختن به (کاری)، رسیدگی کردن به
to do the ironing
به اطو کشی پرداختن
to do one's hair
موی خود را درست کردن
to do one's nails
ناخنهای خود را گرفتن (با سوهان یا مانیکور زدن)
to do a problem
مسئلهای را حل کردن
● (نمایش و فیلم و غیره) ارائه دادن، نقش ایفا کردن، اجرا کردن
we did Hamlet
ما (نمایش) هملت را اجرا کردیم.
I did Portia
من نقش پورشیا را بازی کردم.
● (کتاب و موسیقی و ترجمه) نگاشتن، ترجمه (یا تصنیف و غیره) کردن
my father and I did Khayyam into English
پدرم و من (رباعیات) خیام را به انگلیسی ترجمه کردیم.
● طی کردن
to do a mile in four minutes
مسافت یک مایل را در چهار دقیقه پیمودن
to do 60 miles an hour
ساعتی 60 مایل رفتن
we did England in two months
دو ماهه انگلیس را جهانگردی کردیم.
● کافی بودن، بسنده بودن
will this do?
آیا این کافی است؟
black clothes will do
لباس سیاه مناسب است.
● (عامیانه) گول زدن
you've been done
کلاه سرت گذاشتهاند.
● (عامیانه) در زندان بودن
● (خودمانی) مصرف کردن
I have never done drugs
من هرگز مواد مخدر مصرف نکردهام.
● رفتار کردن
he does well when treated well
وقتی با او خوش رفتاری شود او (هم) خوب رفتار میکند.
● (به صورت ماضی نقلی) بس کردن
to have done with dreaming
دست از خواب و خیال برداشتن
● (کاربردهای do به عنوان فعل کمکی): برای تاکید، برای پرسش، برای منفی کردن عبارت یا جمله، به عنوان جانشین فعل (برای احتراز از تکرار آن)، برای جلو آوردن برخی قیدها
do stay tonight
حتما امشب بمان
do come in!
حتما بیا(یید) تو!
do you know my name?
اسم مرا میدانی؟
did they write the letter?
آیا (آنها) نامه را نوشتند؟
do not go!
نرو!
I don't (do not) like ice cream
بستنی دوست ندارم.
love me as I do you
همان طور که تو را دوست دارم مرا دوست بدار
little did he realize
کم متوجه بود.
● (انگلیس - عامیانه) گوش بری، کلاه برداری
● (انگلیس - عامیانه) مهمانی، جشن
● پختن
the meat is not done yet
گوشت هنوز پخته نشده است.
● سرگین، گه
dog do
گه سگ
* do by
رفتار کردن نسبت به یا برای
* do honor (to)
احترام کردن، احترام گذاشتن
to do honor to the dead
به مردگان ادای احترام کردن
* do in
(خودمانی) کشتن
his enemies did him in
دشمنانش او را نفله کردند.
* do oneself well (or proud)
موفق شدن، (کار کسی) گرفتن
he did himself well in land deals
در معاملات زمین کارش گرفت.
* do over
(عامیانه) مجددا تزیین کردن، بازآراستن
* do's and don'ts
(عامیانه) مقررات، چیزهای موجه و غیرموجه، قانونی و غیرقانونی
* do up
(عامیانه) 1- آماده کردن 2- بستن، (بسته را) پیچیدن، سفت کردن 3- گیسو را در بالای سر دسته کردن
* do up right
(عامیانه) با دقت انجام دادن
* do well
خوب (یا سالم) بودن
* do with
به کار بردن، به کار زدن، مفید یافتن، به درد خور بودن
* do without
بینیاز بودن از، (بدون چیزی) توانستن
I can do without cigarettes, but I can't do without food
من میتوانم بدون سیگار زندگی کنم ولی نمیتوانم بدون خوراک باشم.
* have to do with
مربوط بودن به، وابسته بودن به
that has nothing to do with money
آن اصلا ربطی به پول ندارد.
* is anything doing tonight
آیا امشب خبری هست؟ (مهمانی و غیره هست؟)