دیکشنری فارسی

dock (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/däk/n., vt., vi.

● (محل حفاری شده و دارای دروازه‌های آهنین برای نگهداری یا تخلیه‌ی آب که کشتی را در آن تعمیر یا بارگیری می‌کنند) بارانداز، حوض، تعمیرگاه کشتی، حوضچه‌ی بازسازی، کارگاه کشتی‌سازی

● اسکله، بندرگاه، لنگرگاه

the docks of Booshehr

اسکله‌های بوشهر

the ship came into dock

کشتی پهلو گرفت.

● آبراه کوتاه (برای لنگراندازی کشتی‌ها)

● (ترن و کامیون) سکوی بارگیری

● (در فرودگاه) تعمیرگاه هواپیما

● (کشتی را) به لنگرگاه راندن یا آوردن، پهلو گرفتن، لنگر انداختن

docking manoeuvers

حرکات لازم برای پهلوگیری

● (فضانوردی) چند سفینه را به هم وصل کردن (در فضا)

the docking of the two spaceships

اتصال دو سفینه‌ی فضایی

* in dock

(انگلیس ـ عامیانه) در دست تعمیر، در تعمیرگاه

my car is in the dock this week

این هفته دارند ماشینم را تعمیر می‌کنند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن