dock (1)
معنی کامل و مثالها
/däk/n., vt., vi.
● (محل حفاری شده و دارای دروازههای آهنین برای نگهداری یا تخلیهی آب که کشتی را در آن تعمیر یا بارگیری میکنند) بارانداز، حوض، تعمیرگاه کشتی، حوضچهی بازسازی، کارگاه کشتیسازی
● اسکله، بندرگاه، لنگرگاه
the docks of Booshehr
اسکلههای بوشهر
the ship came into dock
کشتی پهلو گرفت.
● آبراه کوتاه (برای لنگراندازی کشتیها)
● (ترن و کامیون) سکوی بارگیری
● (در فرودگاه) تعمیرگاه هواپیما
● (کشتی را) به لنگرگاه راندن یا آوردن، پهلو گرفتن، لنگر انداختن
docking manoeuvers
حرکات لازم برای پهلوگیری
● (فضانوردی) چند سفینه را به هم وصل کردن (در فضا)
the docking of the two spaceships
اتصال دو سفینهی فضایی
* in dock
(انگلیس ـ عامیانه) در دست تعمیر، در تعمیرگاه
my car is in the dock this week
این هفته دارند ماشینم را تعمیر میکنند.