دیکشنری فارسی

doer

UKduːər USduə

معنی فارسی

کننده فاعل نماينده عامل

معنی کامل و مثال‌ها

/dōō´ǝr/n.

● کننده‌ی کار، کننده، انجام‌گر

a doer of good

نیکوکار

● آدم کاربر، آدم ببر، آدم پرکنش، اهل عمل، اهل کار

he is a thinker but not a doer

او متفکر است ولی اهل عمل نیست.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person who acts and gets things done “he's a principal actor in this affair” “when you want something done get a doer” “he's a miracle worker”

مترادف‌ها

noun
Actor, operator, performer, agent, executor.

واژه‌های دیگر با معنی «کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن