doggone
معنی فارسی
لعنت شده ، نفرين شده ، نفرين کردن.
لعنتي، لعنت شده ، زيادي
لعنت کردن يا شدن
معنی کامل و مثالها
/dôg´gôn´/n., adj.,interj., vt.
● (امریکا - عامیانه)
● لعنت
he doesn't give a doggone what happens
اصلا عین خیالش نیست که چه اتفاقی بیفتد!
● لعنتی، لعنت شده، زیادی
he ate every one of the doggone cookies!
او همهی آن شیرینیهای لعنتی را خورد!
this room is too doggone big!
این اتاق دیگه زیادی بزرگه!
● لعنت کردن یا شدن
I'll be doggoned if I go!
لعنت بر من اگر بروم!