دیکشنری فارسی

doggone

معنی فارسی

لعنت شده ، نفرين شده ، نفرين کردن.

لعنتي، لعنت شده ، زيادي

لعنت کردن يا شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dôg´gôn´/n., adj.,interj., vt.

● (امریکا - عامیانه)

● لعنت

he doesn't give a doggone what happens

اصلا عین خیالش نیست که چه اتفاقی بیفتد!

● لعنتی، لعنت شده، زیادی

he ate every one of the doggone cookies!

او همه‌ی آن شیرینی‌های لعنتی را خورد!

this room is too doggone big!

این اتاق دیگه زیادی بزرگه‌!

● لعنت کردن یا شدن

I'll be doggoned if I go!

لعنت بر من اگر بروم‌!

واژه‌های دیگر با معنی «لعنت شده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن