دیکشنری فارسی

doggone

معنی فارسی

لعنت شده ، نفرين شده ، نفرين کردن.

لعنتي، لعنت شده ، زيادي

لعنت کردن يا شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/dôg´gôn´/n., adj.,interj., vt.

(امریکا - عامیانه)

لعنت

he doesn't give a doggone what happens

اصلا عین خیالش نیست که چه اتفاقی بیفتد!

لعنتی، لعنت شده، زیادی

he ate every one of the doggone cookies!

او همه‌ی آن شیرینی‌های لعنتی را خورد!

this room is too doggone big!

این اتاق دیگه زیادی بزرگه‌!

لعنت کردن یا شدن

I'll be doggoned if I go!

لعنت بر من اگر بروم‌!

واژه‌های دیگر با معنی «لعنت شده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن