دیکشنری فارسی

dole (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dōl/n., vt.

● (دادن پول یا خوراک به نیازمندان) اعانه، بخشش، سهمیه، سهم، حصه، مستمری (به ویژه کمک دولتی به بیکاران و غیره)، دستمردی، مقرری، اعانه

the weekly dole at a charity office

اعانات هفتگی که در سازمان خیریه داده می‌شود

he is still on the dole

او هنوز اعانه دریافت می‌کند.

he has to accept doles

او مجبور است مقرری بگیرد.

● (انگلیس - معمولا با: the) کمک‌هزینه دولتی

● (قدیمی) سرنوشت، قسمت

● (معمولا با: out) مقدار کم و با صرفه جویی دادن، بخش کردن، قسمت کردن

he collected old clothes and doled them out among the natives in the island

او لباس‌های کهنه را جمع کرد و بین بومیان توزیع کرد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن