doll play معنی فارسی عروسک بازي واژههای دیگر با معنی «عروسک بازي» puppet عروسک خيمه شب بازي، دست نشانده، ادم پوشالي marionette عروسک خيمه شب بازي jumping jack عروسک خيمه شب بازي. fantoccini (عروسک) خيمه شب بازي galanty show لال بازي عروسک هاي روي پرده، سايه بازي، پرده عروسک بازي scaramouche (باحرف بزرگ اسم خاص)، دلقک بزدل وکتک خور منايش کودکان ايتاليا، عروسک دلقک نماي خيمه شب بازي ventriloquistic (درخميه شب بازي وغيره)، کسيکه بجاي عروسک ياجانوري تکلم کند. toylike عروسک وار، مثل اسباب بازي.