dolly
UKdɔliː
US'dɔlı
معنی فارسی
عروسک (بزبان کودکان) الت پرچ (کردن) الت خردکردن
معنی کامل و مثالها
/däl´ē/n., pl.
● (زبان کودکانه) عروسک
● (مکانیک) دستگاه پرچ، پرچساز
● (در پاتیلهای شستشوی خاک معدنی و غیره) وسیلهی بههم زدن دیگها، پاتیل، به هم زن، آمیزگر
● (تخته یا پهنهای که بر چهار بلبرینگ یا چرخ کوچک سوار است و با آن اشیا را حمل میکنند) گردونه، باربر، بارکش، پایهی سیار (که دوربین تلویزیون و فیلمبرداری و غیره بر آن سوار است)، دالی
● با گردونه آوردن (با: in) و یا بردن (با: out)، (روی چرخ) حرکت دادن
تعریف انگلیسی
noun
- conveyance consisting of a wheeled support on which a camera can be mounted
- conveyance consisting of a wheeled platform for moving heavy objects
- a small replica of a person; used as a toy