دیکشنری فارسی

dolly

UKdɔliː US'dɔlı

معنی فارسی

عروسک (بزبان کودکان) الت پرچ (کردن) الت خردکردن

معنی کامل و مثال‌ها

/däl´ē/n., pl.

● (زبان کودکانه) عروسک

● (مکانیک) دستگاه پرچ، پرچ‌ساز

● (در پاتیل‌های شستشوی خاک معدنی و غیره) وسیله‌ی به‌هم زدن دیگ‌ها، پاتیل، به هم زن، آمیزگر

● (تخته یا پهنه‌ای که بر چهار بلبرینگ یا چرخ کوچک سوار است و با آن اشیا را حمل می‌کنند) گردونه، باربر، بارکش، پایه‌ی سیار (که دوربین تلویزیون و فیلم‌برداری و غیره بر آن سوار است)، دالی

● با گردونه آوردن (با: in) و یا بردن (با: out)، (روی چرخ) حرکت دادن

تعریف انگلیسی

noun
  1. conveyance consisting of a wheeled support on which a camera can be mounted
  2. conveyance consisting of a wheeled platform for moving heavy objects
  3. a small replica of a person; used as a toy

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن