دیکشنری فارسی

domesticity

UKdɔmestisitiː USdəu'mes'tısətı

معنی فارسی

حالت خانگي زندگاني خانگي رام شدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/dō´mes tis´ǝ tē/n.,pl.

● (زندگی خانگی و خانوادگی) خانه‌زیستی، لانه گرایی، خانه‌گرایی، لانه دوستی

the rich too had to live in humble domesticity

پولداران هم مجبور بودند زندگی خانوادگی محقری داشته باشند.

● (جمع) کارهای منزل، خانه‌داری، وظایف خانه‌داری

تعریف انگلیسی

noun
  1. the quality of being domestic or domesticated “a royal family living in unpretentious domesticity” “Attrubites: domestic, undomestic”
  2. domestic activities or life “making a hobby of domesticity”

واژه‌های دیگر با معنی «حالت خانگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن