don (2)
معنی کامل و مثالها
/dän/vt.
● (جامه) پوشیدن، (پارچهی به خصوصی را) به تن کردن
I donned my academic robes
من لباس استادی خود را پوشیدم.
when we arrived, she quickly donned a welcoming smile
به محض ورود ما، با لبخندی از ما استقبال کرد.
/dän/vt.
● (جامه) پوشیدن، (پارچهی به خصوصی را) به تن کردن
I donned my academic robes
من لباس استادی خود را پوشیدم.
when we arrived, she quickly donned a welcoming smile
به محض ورود ما، با لبخندی از ما استقبال کرد.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن