دیکشنری فارسی

dopey or dopy

معنی کامل و مثال‌ها

/dō´pē/adj.

● (عامیانه) تحت تاثیر مواد مخدر، از خود بی‌خود، لایعقل، منگ

that medicine made me feel really dopey

آن دارو مرا حسابی نشئه کرد.

● خنگ، احمق، گیج، سر به هوا، بی‌عرضه، بی‌حال و هواس

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن