دیکشنری فارسی

dorsal (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dôr´sǝl/adj.

● پشتی (در مقابل شکمی: ventral)، پسین، عقبی، ظهری، خلفی

dorsal fin

(ماهیان) باله‌ی پشتی

dorsal vein

سیاهرگ پشتی

● (گیاه‌شناسی) دور از محور، وراآسه، هم ورآسه‌ای (abaxial هم می‌گویند)

● سینه‌ای (thoracic هم می‌گویند)

● (زبان‌شناسی) پس‌زبانی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن