دیکشنری فارسی

double-edged

معنی فارسی

دودم دوپهلو دولبه

معنی کامل و مثال‌ها

/-ejd´/adj.

● (شمشیر و غیره) دو دم، دو تیغه، دولبه

a double-edged sword

شمشیر دو دم

● دو پهلو (قابل به کار بردن برله یا علیه چیزی)، کنایه‌آمیز، رندانه

she made double-edged remarks about my cooking

او درباره‌ی آشپزی من حرف‌های دوپهلویی زد.

● (بدرد دو کار خور) دو کاره، دو هدفی، دوگانه، دو منظوره

fighter-bombers have double-edged missions

جنگنده‌های بمب‌افکن ماموریت دومنظوره دارند.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. capable of being interpreted in two usually contradictory ways “double-edged praise”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن