دیکشنری فارسی

doughy

UKdouiː US'dəui:

معنی فارسی

خميري نرم سست بيحال

معنی کامل و مثال‌ها

/dō´ē/adj.

● خمیری، خمیرسان، خمیر مانند، (نان) نیمه پخته

doughy bread

نان خمیر مانند

● (به ویژه پوست بدن) بدرنگ و ناسالم، شل و ول

his face had gone doughy

صورتش رنگ پریده و پف کرده بود.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the consistency of dough because of insufficient leavening or improper cooking “the cake fell; it's a doughy mess”

واژه‌های دیگر با معنی «خميري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن