doughy
UKdouiː
US'dəui:
معنی فارسی
خميري نرم سست بيحال
معنی کامل و مثالها
/dō´ē/adj.
● خمیری، خمیرسان، خمیر مانند، (نان) نیمه پخته
doughy bread
نان خمیر مانند
● (به ویژه پوست بدن) بدرنگ و ناسالم، شل و ول
his face had gone doughy
صورتش رنگ پریده و پف کرده بود.
تعریف انگلیسی
adjective
- having the consistency of dough because of insufficient leavening or improper cooking “the cake fell; it's a doughy mess”