دیکشنری فارسی

douse (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/dous/vt.

● (در اصل) محکم زدن، کوفتن

● (کشتی‌رانی) به سرعت (بادبان‌ها را) پایین آوردن

to douse a sail

بادبان را پایین کشیدن

to douse a mast

دکل کشتی را پایین آوردن

● (عامیانه) کندن (کفش و لباس)

● (آتش یا چراغ) به سرعت خاموش کردن

when the officer came, the boys doused the fire and pretended to be asleep

هنگامی که افسر سررسید پسرها آتش را به سرعت خاموش کردند و خود را به خواب زدند.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن