douse (2)
معنی کامل و مثالها
/dous/vt., vi.
● (به سرعت) در آب فرو کردن، (در آب) فرو شدن
begin your washing by dousing the curtains in water to remove surface dust
برای زدودن گرد و خاک سطحی، شستشو را با فرو بردن پردهها در آب شروع کنید.
● آب ریختن به، خیس کردن
she leaned over the basin and began to douse her face with the cold water
او روی دستشویی خم شد و با آب سرد شروع به شستن صورت خود کرد.
the monsoon rains douse the hillsides
بارانهای موسمی تپهها را خیس میکند.
● آبپاشی، عمل خیس کردن