دیکشنری فارسی

douse (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/dous/vt., vi.

● (به سرعت) در آب فرو کردن، (در آب) فرو شدن

begin your washing by dousing the curtains in water to remove surface dust

برای زدودن گرد و خاک سطحی، شستشو را با فرو بردن پرده‌ها در آب شروع کنید.

● آب ریختن به، خیس کردن

she leaned over the basin and began to douse her face with the cold water

او روی دستشویی خم شد و با آب سرد شروع به شستن صورت خود کرد.

the monsoon rains douse the hillsides

باران‌های موسمی تپه‌ها را خیس می‌کند.

● آب‌پاشی، عمل خیس کردن

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن