دیکشنری فارسی

dovetail

US'dʌv'teıl

معنی فارسی

کام وزبانه دم فاخته اي ، جفت کردن ، جفت شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/duv´tāl´/n., vt., vi.

(هرچیز به شکل دم کبوتر) دم کبوتری

(نجاری) کام و زبانه، کام و زبانه‌ی دم چلچله‌ای (بخش برجسته یا زبانه را tenon و بخش فرو رفته یا کام را mortise می‌گویند)

هم‌بست (یا اتصال) کام و زبانه‌ای (dovetail joint هم می‌گویند)، کلاف

(نجاری) کام و زبانه کردن، کلاف کردن

the ends of the boards were dovetailed together

گوشه‌های تخته‌ها را به هم کلاف کرده بودند.

(واقعیت یا اطلاعات یا آمار و غیره) جفت و جور کردن یا شدن، (از نظر منطقی و غیره) هماهنگ کردن

in Iowa corn growing and hog raising dovetail efficiently

در ایالت آیووا کشت ذرت و پرورش خوک به طور موثری با هم هماهنگ شده‌اند.

واژه‌های دیگر با معنی «کام وزبانه دم فاخته اي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن