دیکشنری فارسی

down (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/doun/adv., adj., prep., vt., vi., n.

● پایین، به سوی پایین، به زیر، زیر افق، نزول کردن

he went down the stairs

از پله‌ها پایین رفت.

to move down

به پایین حرکت کردن

our fire brought down two enemy planes

آتش ما دو هواپیمای دشمن را به زیر آورد.

to pull down

پایین کشیدن

the sun went down

خورشید غروب کرد.

prices have gone down

قیمت‌ها نزول کرده‌اند.

he was struck on the head and fell down with a thump

ضربه به سرش خورد و تلپی افتاد.

he put down the suitcase

چمدان را زمین گذاشت.

● واقع در پایین، به سوی جنوب

he went down to Bushehr

او به بوشهر (در جنوب کشور) رفت.

put the book down on the table

کتاب را روی میز بگذار.

the boat sank down

قایق در آب فرو رفت.

his hand kept going up and down

دستش بالا و پایین می‌رفت.

we all went down to dinner

همگی برای شام خوردن به طبقه پایین رفتیم.

● (از زمان یا شخص در گذشته به حال)

down through the years

در طول سال‌ها

down from one generation to another

از نسلی به نسل دیگر

● افسرده، سرافکنده، دلتنگ، پکر

he is completely down today

او امروز خیلی گرفته است.

● (شخص) افتاده (بر روی زمین و غیره)، دچار

don't kick a man when he is down!

آدم افتاده را لگد نزن‌!

she came down with a cold

سرماخوردگی او را انداخت.

● (مقدار یا ارزش یا اندازه) کم، (در شرایط یا مقام) پایین، زبون

they have been held down, by harsh and unjust laws

قوانین سخت و غیرعادلانه آنها را پست و زبون نگهداشته است.

● (صدا و وضع و غیره) آرام

when he gets older, he will settle down

سنش که بالا برود آرام خواهد شد.

turn down the radio!

رادیو را کم کن‌!

● به طور جدی

you must get down to work!

باید حسابی کار کنی‌!

● کاملا، تا بیشترین درجه

the truck is loaded down

کامیون پر از بار شده است.

● نقد

five dollars down and the rest in installments

پنج دلار نقد و بقیه به صورت اقساط

down payment

پیش پرداخت، پیش قسط، ودیعه، کالی، پیشداد

● نوشته، ثبت

take down her name

اسمش را بنویس

● پایین کشیده

the curtain is down

پرده پایین است.

● انجام شده، تمام

● خراب، از کار افتاده

the computer is down

کامپیوتر خراب است.

● (امتیاز مسابقات) عقب

we are three points down

ماسه امتیاز عقب هستیم.

● پایین آوردن یا آمدن، به زیر آوردن یا آمدن، شکست دادن

we downed two of their bombers

دو تا از (هواپیماهای) بمب افکن آنها را سرنگون کردیم.

they downed the bill with a unanimous vote

آنها لایحه را به اتفاق آرا رد کردند.

● (خوراک یا نوشیدنی) بالا کشیدن، سرکشیدن، فرو دادن، (به سرعت) خوردن

they downed their drinks quickly

آنها نوشابه‌های خود را سرکشیدند.

● پستی، جای کم ارتفاع

the ups and downs of life

پستی و بلندی‌های زندگی

* bow down

تعظیم کردن، سرفرود آوردن

* down and out

1- (مشت‌بازی) ناک اوت شده، (برزمین) افکنده شده 2- دچار فلاکت، لات و لوت

* down on

(عامیانه) خشمگین از، آزرده از

why is everyone down on me today?

چرا امروز همه با من چپ افتاده‌اند؟

* down on one's knees

زانوزده

he went down on his knees and asked for forgiveness

او زانو زد و تقاضای عفو کرد.

* down to the ground

کاملا، تاته، تا آخر

the building burned to the ground

ساختمان کاملا سوخت.

* down with

1- (زمین یا پایین) گذاشتن 2- (در شعار دادن) مرگ بر، مرده باد، سرنگون باد

down with dictatorship!

سرنگون باد رژیم دیکتاتوری‌!

* fall down

افتادن

he fell down the balcony

او از بالکن افتاد.

the steps are slippery, don't fall down!

پله‌ها لیز است نیافتی‌!

* lie down

دراز کشیدن، خوابیدن (down برای تاکید به کار می‌رود)

* sit down

نشستن (down برای تاکید به کار می‌رود)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن