downgrade
US'daung'reıd
معنی فارسی
جمع و جور کردن ، تنزيل رتبه .
معنی کامل و مثالها
/-grād´/n., adj., vt.
● (به ویژه راه) سرازیری، سراشیبی
● سرازیر، سراشیب
● (کسی را) تنزل رتبه یا حقوق دادن
cowardly officers were downgraded
افسران ترسو تنزل رتبه یافتند.
● (ارزش، اهمیت یا احترام و غیره) تنزل دادن، (به خاطر داشتن ناخالصی و غیره) درجهبندی پایینتری دادن به، پایین آوردن
several tons of the wheat were downgraded for containing sand
چندین تن ازگندمها را به خاطر داشتن شن تنزل مرغوبیت دادند.
● تحقیر کردن، کوچک شمردن، دون شمردن
* on the downgrade
در حال انحطاط، در حال تنزل