دیکشنری فارسی

downgrade

US'daung'reıd

معنی فارسی

جمع و جور کردن ، تنزيل رتبه .

معنی کامل و مثال‌ها

/-grād´/n., adj., vt.

(به ویژه راه) سرازیری، سراشیبی

سرازیر، سراشیب

(کسی را) تنزل رتبه یا حقوق دادن

cowardly officers were downgraded

افسران ترسو تنزل رتبه یافتند.

(ارزش، اهمیت یا احترام و غیره) تنزل دادن، (به خاطر داشتن ناخالصی و غیره) درجه‌بندی پایین‌تری دادن به، پایین آوردن

several tons of the wheat were downgraded for containing sand

چندین تن ازگندم‌ها را به خاطر داشتن شن تنزل مرغوبیت دادند.

تحقیر کردن، کوچک شمردن، دون شمردن

* on the downgrade

در حال انحطاط، در حال تنزل

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن