دیکشنری فارسی

downgrade

US'daung'reıd

معنی فارسی

جمع و جور کردن ، تنزيل رتبه .

معنی کامل و مثال‌ها

/-grād´/n., adj., vt.

● (به ویژه راه) سرازیری، سراشیبی

● سرازیر، سراشیب

● (کسی را) تنزل رتبه یا حقوق دادن

cowardly officers were downgraded

افسران ترسو تنزل رتبه یافتند.

● (ارزش، اهمیت یا احترام و غیره) تنزل دادن، (به خاطر داشتن ناخالصی و غیره) درجه‌بندی پایین‌تری دادن به، پایین آوردن

several tons of the wheat were downgraded for containing sand

چندین تن ازگندم‌ها را به خاطر داشتن شن تنزل مرغوبیت دادند.

● تحقیر کردن، کوچک شمردن، دون شمردن

* on the downgrade

در حال انحطاط، در حال تنزل

تعریف انگلیسی

verb
  1. the property possessed by a slope or surface that descends
  2. rate lower; lower in value or esteem “Somebody ----s something”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن