downtime
UKdauntaim
US'daun'taım
معنی فارسی
پريودي که تجهيزات موردنظر دراثر نقص فني
از فعاليت باز مانده است
معنی کامل و مثالها
/-tīm´/n.
● (مدت زمانی که طی آن موتور یا کارخانه به علت تعمیر و غیره خوابیده است) تعطیل، فرویش
تعریف انگلیسی
noun
- a period of time when something (as a machine or factory) is not operating (especially as a result of malfunctions)