دیکشنری فارسی

downtime

UKdauntaim US'daun'taım

معنی فارسی

پريودي که تجهيزات موردنظر دراثر نقص فني

از فعاليت باز مانده است

معنی کامل و مثال‌ها

/-tīm´/n.

● (مدت زمانی که طی آن موتور یا کارخانه به علت تعمیر و غیره خوابیده است) تعطیل، فرویش

تعریف انگلیسی

noun
  1. a period of time when something (as a machine or factory) is not operating (especially as a result of malfunctions)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن