downtrodden
UKdauntrɔdn
US'daunt'rɔdən
معنی فارسی
زير پالگد مال شده ، منکوب شده .
معنی کامل و مثالها
/-träd´'n/adj.
● ستم دیده، رنج دیده، لگد خورده، زیرپا مانده، پایمال شده
the day when the downtrodden farmers took up arms
روزی که کشاورزان ستم دیده سلاح برگرفتند
تعریف انگلیسی
adjective
- abused or oppressed by people in power