دیکشنری فارسی

downtrodden

UKdauntrɔdn US'daunt'rɔdən

معنی فارسی

زير پالگد مال شده ، منکوب شده .

معنی کامل و مثال‌ها

/-träd´'n/adj.

● ستم دیده، رنج دیده، لگد خورده، زیرپا مانده، پایمال شده

the day when the downtrodden farmers took up arms

روزی که کشاورزان ستم دیده سلاح برگرفتند

تعریف انگلیسی

adjective
  1. abused or oppressed by people in power

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن