drab (1)
معنی کامل و مثالها
/drab/n., adj.
● پارچهی قهوهای مایل به زرد (به ویژه پشمی)
● رنگ قهوهای مایل به زرد، رنگ بیروح، مرده، رنگ و رو رفته، بیحالت، دلگیر، بیرنگ و آب، ملالتآور، یکنواخت و خسته کننده
she was dressed in drab colors
لباس رنگ و رو رفتهای به تن داشت.
he led a drab, melancholy life
زندگی یکنواخت و غمانگیزی را میگذراند.
● (آدم) نچسب، خسته کننده، عاری از هوش
a truly drab personality
شخصیتی واقعا خسته کننده