دیکشنری فارسی

draggle

معنی فارسی

درگل کشيدن چرک کردن کشيده شدن اهسته ازدنبال امدن

معنی کامل و مثال‌ها

/drag´ǝl/vt., vi.

(با کشیدن در آب و گل) کثیف کردن، خیس و گلی کردن، گل آلود کردن

the escapee's clothes were draggled

لباس فراری‌ها کثیف و چروکدار بود.

(روی آب و گل) کشیده شدن، گلی شدن

عقب ماندن، واماندن

some of the boys were draggling on the mountain slopes

برخی از پسرها در سرازیری کوه وامانده بودند.

مترادف‌ها

verb active
Trail, daggle, befoul, bemire, drabble.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن