دیکشنری فارسی

drank

UKdræŋk USdræŋk

معنی فارسی

اشاميد نوشيد خورد سرکشيد مکيد نوشابه خورد مستي کرد عرق خورد

معنی کامل و مثال‌ها

/draŋk/vt., vi.

● زمان گذشته (و اسم مفعول عامیانه‌ی) فعل: drink

she drank two cups of tea

او دو فنجان چای خورد.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن