drawlingly معنی فارسی کشيده تنبل وار واژههای دیگر با معنی «کشيده» protracted کشيده، طول داده، طولاني drawn کشيده، ممتد، توخالي شده effused کشيده، ممتد، توخالي شده tenuto کشيده، تنوتو، آهنگ تنوتو leptosome کشيده تن posttensioning پس کشيده flat fire تير کشيده، تير تراش، تير تراشنده (هم سطح زمين) extended کشيده شده، امتداديافته، توسعه يافته conduce کشيده شدن، منجرشدن، منتهي شدن pinxit کشيده است، رقم کرده است، رقم