دیکشنری فارسی

dreamy

UKdriːmiː US'dri:mı

معنی فارسی

خواب مانند غيرواقعي پرخواب بخواب ديدن معتاد نامعلوم

معنی کامل و مثال‌ها

/drēm´ē/adj.

خیال انگیز، رویاآمیز

the nightingale's song puts me into dreamy meditations

آواز بلبل اندیشه‌های رویاآمیزی را به سرم خطور می‌دهد.

اهل خواب و خیال، خیال باف، خیال پرور

the child was a dreamer and played with imaginary playmates

بچه خیال باف بود و با همبازی‌های خیالی بازی می‌کرد.

خواب مانند

مهبم، گنگ

the mountains were becoming foggier and more dreamy looking

کوه‌ها به تدریج مه‌آلودتر و مبهم‌تر می‌شدند.

(چشم) خمار

dreamy eyes

چشمان خمار

ملایم و خوشایند

dreamy music

موسیقی رویایی

(خودمانی) عالی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. dreamy in mood or nature “a woolgathering moment”
  2. lacking spirit or liveliness “a lackadaisical attempt” “a languid mood” “a languid wave of the hand” “a hot languorous afternoon”

واژه‌های دیگر با معنی «خواب مانند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن