dreamy
معنی فارسی
خواب مانند غيرواقعي پرخواب بخواب ديدن معتاد نامعلوم
معنی کامل و مثالها
/drēm´ē/adj.
● خیال انگیز، رویاآمیز
the nightingale's song puts me into dreamy meditations
آواز بلبل اندیشههای رویاآمیزی را به سرم خطور میدهد.
● اهل خواب و خیال، خیال باف، خیال پرور
the child was a dreamer and played with imaginary playmates
بچه خیال باف بود و با همبازیهای خیالی بازی میکرد.
● خواب مانند
● مهبم، گنگ
the mountains were becoming foggier and more dreamy looking
کوهها به تدریج مهآلودتر و مبهمتر میشدند.
● (چشم) خمار
dreamy eyes
چشمان خمار
● ملایم و خوشایند
dreamy music
موسیقی رویایی
● (خودمانی) عالی
تعریف انگلیسی
- dreamy in mood or nature “a woolgathering moment”
- lacking spirit or liveliness “a lackadaisical attempt” “a languid mood” “a languid wave of the hand” “a hot languorous afternoon”