دیکشنری فارسی

drenching

UKdrentʃiŋ US'drentʃıŋ

معنی فارسی

يک خوراک دواي ابکي که بجانوران ميدهند ،

عمل خيساندن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of making something completely wet “he gave it a good drenching”

مترادف‌ها

noun
Soaking, wetting, ducking.

واژه‌های دیگر با معنی «يک خوراک دواي ابکي که بجانوران ميدهند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن