دیکشنری فارسی

dried

UKdraid USdraıd

معنی فارسی

خشک شد خشک کرد ساده ساده خنک بسود بي فايده تشنه خون سرد

معنی کامل و مثال‌ها

/drīd/vt., vi.

زمان گذشته و اسم مفعول فعل: dry

تعریف انگلیسی

adjective
  1. not still wet “the ink has dried” “a face marked with dried tears”
  2. preserved by removing natural moisture “dried beef” “dried fruit” “dehydrated eggs” “shredded and desiccated coconut meat”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن